حرفای دلم

راز آبی

نوشته شده در سه شنبه 16 مهر 1398برچسب:,ساعت 13:18 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در دو شنبه 1 مهر 1398برچسب:,ساعت 15:0 توسط زهرا محمد زاده| |

کاش میفهمیدی

اونی که برای به دست آوردن محبت تو

حاضره تنش رو در اختیارت بزاره

                                         فاحشه نیست.....

و اونی که به خاطربه دنبال خودش کشوندن تو

تنش رو ازت میدزده

                                         باکره نیست.........

من به فاحشه بودن ذهن زن باکره

وباکره بودن ذهن زن فاحشه ایمان دارم.....

 

                                                          "دکتر شریعتی" 

نوشته شده در دو شنبه 1 مهر 1398برچسب:,ساعت 14:55 توسط زهرا محمد زاده| |

     آرام آرامم مثل مزرعه ای که تمام محصولش را ملخ ها

خورده اند

دیگر نگران داس ها نیستم.........

نوشته شده در شنبه 30 شهريور 1398برچسب:,ساعت 13:13 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در چهار شنبه 27 شهريور 1398برچسب:,ساعت 11:58 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در چهار شنبه 27 شهريور 1398برچسب:,ساعت 11:56 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در دو شنبه 25 شهريور 1398برچسب:,ساعت 11:39 توسط زهرا محمد زاده| |

من پرواز را با تو آموختم

بارفتنت لذتش را از من نگیر

نوشته شده در چهار شنبه 29 خرداد 1398برچسب:,ساعت 22:10 توسط زهرا محمد زاده| |

دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای قشنگ

نه ادعاهای بزرگ ونه بزرگان پر ادعا

دلم یک فنجان چای داغ میخواهد ویک دوست همدل

که بشود با او سیر حرف زد و از ته دل خندید.......

نوشته شده در شنبه 11 خرداد 1398برچسب:,ساعت 23:35 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در پنج شنبه 26 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 22:49 توسط زهرا محمد زاده| |

اول به وفا می وصالم سر داد

چون مست شدم جام جفا را درداد

پر آب دو دیده و پر از آتش دل

خاک ره او شدم به بادم در داد

 

نوشته شده در پنج شنبه 26 ارديبهشت 1398برچسب:خاک ,ساعت 22:5 توسط زهرا محمد زاده| |

شکستی و شکستنت برای من شکست بود

                     شکست تو برای من شکست هر چه هست بود

 

 

 

                       حافظ شیرازی

نوشته شده در پنج شنبه 26 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 21:39 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 16:19 توسط زهرا محمد زاده| |

ای کوه فرو ریخته ی بی هوش

خاموش نمون نخواه منو خاموش

ای دل زده از روز و شب برفی

با عاشق مضطرب بزن حرفی

با من که شدم واست سراپا گوش

حرفی بزن ای کوه نمون خاموش

 

نوشته شده در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 1:2 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در چهار شنبه 24 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 23:58 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در سه شنبه 24 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 23:49 توسط زهرا محمد زاده| |

دست  بر دلم مگذار

                      میسوزی

داغ خیلی چیز ها

                  بر دلم مانده

نوشته شده در پنج شنبه 19 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 1:20 توسط زهرا محمد زاده| |

چه زیبا

گفتم دوستت دارم

چه صادقانه پذیرفتی

چه فریبنده آغوشم برایت باز شد

چه ابلهانه با تو خوش بودم

چه کودکانه همه چیزم شدی

چه زود به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی

چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم

چه حقیرانه

واژه ی غریب خداحافظی به من آمد

چه بی رحمانه من سوختم................

نوشته شده در چهار شنبه 18 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 20:30 توسط زهرا محمد زاده| |

شقایق بهترین دوستیه  که دارم و میتونستم تو تمام عمرم داشته باشم تنها کسیه که همه ی دردای زندگیمو میدونه وهمیشه بهش تکیه کردم مدت زیادی نیست که باهاش آشنا شدم اما تنها کسیه که خیلی بهش اعتمادو ایمان دارم دلم میخواد همه بدونن که دوستی نمرده وهنوز وجود داره شقایق دوست خوبم بی نهایت دوست

نوشته شده در چهار شنبه 18 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 20:15 توسط زهرا محمد زاده| |

 

نوشته شده در سه شنبه 17 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 22:39 توسط زهرا محمد زاده| |

حرفهای ما هنوز ناتمام.............

تا نگاه میکنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش ار آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود

ای دریغ و حسرت همیشگی ...

ناگهان چقدر زود دیر میشود..

 

 

قیصر امین پور

 

نوشته شده در سه شنبه 17 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 22:22 توسط زهرا محمد زاده| |

نفهمیدی چه میگویم ندانستی چه میخواهم

گمان کردی که چون از عشق میگویم

نیاز پیکرم رادر تو میجویم؟

توفکر کردی

که عشق جزخواهش تن نیست

وجز این آرزو در باطن من نیست؟

نفهمیدی نفهمیدی.........

که این افکار در من نیست............

وعشق آن واژه ی پاکیست برای من................

که بی تو معنی تنهایی مطلق

برای دستهای من..........

برای حرفهای من.............

برای آنچه میگویم.............

نمیدانی      نمیدانی

چه میگویم................


شعراز میلاد

نوشته شده در شنبه 14 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 22:21 توسط زهرا محمد زاده| |

نوشته شده در شنبه 14 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 22:2 توسط زهرا محمد زاده| |

 

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم . . .
نه لبخندمی زنیم ! نه شکایت یمی کنیم ! فقط احمقانه سکوت می کنیم . . .

 

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 8:41 توسط زهرا محمد زاده| |

                             

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـی مـن کـه

آنقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی !

خـبری از دل تنـگـی تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

 

نوشته شده در پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 7:45 توسط زهرا محمد زاده| |

 

گاهی، فقط گاهی فکر میکنم تمامش یک سوء تفاهم است؛

آن خنده ها، دستهای در هم گره کرده، نگاه های گرم..

دستهایم را می گیرد و می خندد…

بعد هر چه فکر میکنم یادم نمی آید به چه فکر میکردم!

 

نوشته شده در چهار شنبه 11 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 17:38 توسط زهرا محمد زاده| |

                                                           

 

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

نوشته شده در چهار شنبه 11 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 15:45 توسط زهرا محمد زاده| |

 

 

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

 

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !

نوشته شده در چهار شنبه 11 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 13:6 توسط زهرا محمد زاده| |

.
من که به هیچ دردی نمیخورم
این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند
.

نوشته شده در چهار شنبه 11 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 9:54 توسط زهرا محمد زاده| |

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند
.

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 17:20 توسط زهرا محمد زاده| |

خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
.
.

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 17:9 توسط زهرا محمد زاده| |

 

 

شکایت نمی کنم . اما آیا واقعاً یک بار شد که در گذر همین همیشه ی

بی شکیب دمی دلواپس تنهایی دستهای من شوی ؟

 

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 14:41 توسط زهرا محمد زاده| |

.
ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم
من ، تو و رقیبم
من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 14:26 توسط زهرا محمد زاده| |

جای قول و قرارهایمان امن است ، زیر پاهای تو !

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 14:26 توسط زهرا محمد زاده| |

میبینی

اونموقع ها فکر میکردم خیلی دوست دارم هیچ کاری واست نکردم

حتی بهت نگفتم دوست دارم....

حتی به خاطر خواهرم ازت رد شدم

اما حالا واسه کسی که  شبیه توء ولی مال من نیست دینم و زندگیمو احساسمو حتی آبرومو گذاشتم زیر پا

حالا میفهمم دوست داشتن یعنی چی..........یعنی له شدن واسه کسی که دوستش داری...

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 13:53 توسط زهرا محمد زاده| |

هیچ کس پاکی احساس  مرا درک نکرد....

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 11:25 توسط زهرا محمد زاده| |

عاشقت خواهم ماند...

بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت...

بی آنکه بگویم در دل خواهم  گفت:

بی هیچ گمانی گوش خواهم داد...

بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست...

بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد...

بی هیچ حرارتی

 

                   اینگونه شاید احساسم نمیرد...         

 

 

نوشته شده در سه شنبه 10 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 8:4 توسط زهرا محمد زاده| |

 

گاهی گاهی باید از یاد ببریم... یاد همه آنهایی که... با نبودنشان.... بودنمان را به بازی گرفته اند....!!!♥♥♥◘ گاهی باید از یاد

نوشته شده در دو شنبه 9 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 17:13 توسط زهرا محمد زاده| |

 

باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداریش بدهم ، که فکر نکند
بگویم نگران نباش ، میگذرد
باید خودم را ببرم بخوابد
من” خسته است …!
.

نوشته شده در دو شنبه 9 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 17:4 توسط زهرا محمد زاده| |

 

سلام دوستای گلم به وبلاگ راز آبی خوش اومدید


ادامه مطلب
نوشته شده در دو شنبه 9 ارديبهشت 1398برچسب:,ساعت 13:13 توسط زهرا محمد زاده| |


Power By: LoxBlog.Com